۱۳۸۹ فروردین ۲۸, شنبه

می بوسم گونه هایت را
با هر نفس به درون می کشمت
و در فاصله ی چشم ها و بلندای پیشانی ات
به خلسه ای ابدی فرو می روم .
باید نگاهم می کردی آن زمان که
آیه های دوستی را به دستانت می بخشیدم
و از بند بند تنم
تن پوشی از نور پیشکش ات می کردم.
حالا در غروب نگاهت
در انتهای تحمل
با انگشتان نازکم
سایه ی خیالت را به دلتنگی پیوند می زنم
و در برهوت نبودنت
رشته های خوشبختی که
سوغات آورده بودی را
به گردن می آویزم
و در امتداد رفتنت
سرود خداحافظی را تکرار می کنم.

لیلا
17 آپریل 2010

۱۳۸۹ فروردین ۲۷, جمعه

آتش می گیرد هیمه ی تنم
این همه فریب از برای چیست؟
در چشم بر هم زدنی
دنیا وارونه می شود و
دلم در تنها ترین گوشه ی دنیا خاکستر می شود ...

لیلا
27 فروردین 1389

۱۳۸۹ فروردین ۲۴, سه‌شنبه

مرا در نهانی ترین گوشه ی آغوشت پنهان کن
آن سوی تاریکی
بر پهنه ی زندگی
آن جا که هوا از رویای بهار شفاف تر است و
باران سرود آفتاب را تکرار می کند...
راز چشمهایت ستاره ی بختم بود که درخشید
و ماهتاب را در نگاهم زمزمه کرد
لبهایت خنده را که سال ها در گلو گم شده بود را
در چهار سوی زمان دوباره فریاد کشید
و آمدنت کویر دستانم را شکوفه باران کرد
پنهان کن مرا
در آغوشی که نامش دوست داشتن است ...

لیلا
فروردین 1389

۱۳۸۹ فروردین ۶, جمعه

روزی قلبت را عریان خواهم دید
وقتی نگاهت ماه را دونیمه کند
و خورشید در حرارت دستانت شعله ور شود
وقتی بی امان بر تنم بباری
و صدات از مرزها هم بگذرد
نامم را بخوان
با نوایی که از هر ترانه زیباتر است
و پنجره ات را به سویم بگشا ...

لیلا
6 فروردین 1389

۱۳۸۹ فروردین ۵, پنجشنبه

جرعه جرعه می نوشمت
در سطر سطر شعرم
رشته می بافم از واژه ها
و بر شانه های مهربانت می آویزم ...

لیلا
فروردین 89
با توست که در امتداد بودن جاری می شوم
مهربانی دستانت تنهایی ام را در آغوش می گیرد
ماه را پنهان کن
آسمانم باش
بگذار خواهش چشم ها
از گونه هایم سرازیر شود
نگاهم کن
ببین چگونه بهار بر پیکرم می پیچد
و عشق در بلاتکلیفی دستانم
هستی ام را بی رحمانه بر باد می دهد...

لیلا
5 فروردین 1389
از خاطرم عبور می کنی
بی صدا
نرم
پر شتاب
حضورت را جشن می گیرم
دست افشان
پای کوبان
خنده کنان
از لا به لای دیروزها
امروز را بنا می کنی و
در آغوشت
فردا را دوباره پیدا می کنم
و دنیا انگار بر شانه های تو بنا می شود ...

لیلا
4 فروردین 1389