۱۳۸۹ خرداد ۴, سه‌شنبه

از تو چه پنهان
نمی دانم این زخم های تنهایی
حاصل دردهای بر دوش کشیده اند
یا سال های آوارگی؟
خوب می دانم اما
زندگی بازی کودکانه ایست
که برندگانش از پیش تعیین شده اند
و سرگردانی بازندگانش
تقدیر را هم به ستوه آورده است
این که من اکنون
بازنده ام یا برنده
مهم نیست
امروز من
حرف های ناگفته را با لب های بسته فریاد می زنم
و لرزش دستان روزگار را در برابر چشمانم می بینم ...

لیلا
بهار 1389

۴ نظر:

  1. لیلای عزیزم
    روحم راچنگ کشیدی. بیشتر نمی توانم بگویم.

    پاسخ دادنحذف
  2. به قول خودت:"زندگی بازی کودکانه ایست
    که برندگانش از پیش تعیین شده اند"
    سلام.روزها خوب می گذرد؟

    پاسخ دادنحذف
  3. ...تقدیر را به ستون آورده
    لذت بردم ..گاهی توی یه سطری چیزی قلقلکت میده ..نمیدونی چیه ...اما حس خوبی داره که میخوای بنویسش
    www.khaneibarab.persianblog.ir

    پاسخ دادنحذف
  4. اگر از آن سو ترها
    هنوز در انتظار منی
    با گوشه چشمی بگو
    تا شعرم را دوباره بنوشم.

    قشنگ بود

    پاسخ دادنحذف

برایم بنویس