از تو چه پنهان
نمی دانم این زخم های تنهایی
حاصل دردهای بر دوش کشیده اند
یا سال های آوارگی؟
خوب می دانم اما
زندگی بازی کودکانه ایست
که برندگانش از پیش تعیین شده اند
و سرگردانی بازندگانش
تقدیر را هم به ستوه آورده است
این که من اکنون
بازنده ام یا برنده
مهم نیست
امروز من
حرف های ناگفته را با لب های بسته فریاد می زنم
و لرزش دستان روزگار را در برابر چشمانم می بینم ...
لیلا
بهار 1389
دو داستان
۷ سال قبل
لیلای عزیزم
پاسخ دادنحذفروحم راچنگ کشیدی. بیشتر نمی توانم بگویم.
به قول خودت:"زندگی بازی کودکانه ایست
پاسخ دادنحذفکه برندگانش از پیش تعیین شده اند"
سلام.روزها خوب می گذرد؟
...تقدیر را به ستون آورده
پاسخ دادنحذفلذت بردم ..گاهی توی یه سطری چیزی قلقلکت میده ..نمیدونی چیه ...اما حس خوبی داره که میخوای بنویسش
www.khaneibarab.persianblog.ir
اگر از آن سو ترها
پاسخ دادنحذفهنوز در انتظار منی
با گوشه چشمی بگو
تا شعرم را دوباره بنوشم.
قشنگ بود