۱۳۹۰ شهریور ۱۶, چهارشنبه

یادت هست روزی که بوسیدمت
در آغوشت خاکستر شدم
و با چشمهایت خوابیدم؟
یادت هست لحظه ای که نوشیدمت
در دستانت سیل بودم
و با لبخندت همبازی شدم ؟
آن روز زنی در من زاده شد
تا حسرت دیروزهایت را یک جرعه بنوشد
و قلبش گهواره ای باشد برای بیخوابی هایت
و امروز رویایی را بر تن می کند
که پیچک وار تنهایی ت را در آغوش می گیرد
و گونه های نبودنت را
عاشقانه می نوازد.
محبوب بی نیازم
ای صبور همیشگی
آن روز را یادت هست؟

لیلا
17شهریور 1390

۲ نظر:

  1. حسی فوق العاده در این عاشقانه جاریست ....سیلی از زیبایی ولطافت واژگان راه افتاده ...با درود لیلای خوب شعر بانوی عاشقانه ها!

    پاسخ دادنحذف

برایم بنویس