۱۳۸۸ آبان ۲۸, پنجشنبه

هیچ موجی به وسعت صدای تو

سرخی دریای دلم را توفانی نمی کند

این که با چه زورقی به وجودم سفر کنی

حقیقت گمشدن در آغوشت را دگرگون نمی کند

فانوس نگاهت را بر شانه ام بیاویز

از سرگردانی به تنگ آمده ام ...

لیلا
28 آبان 1388

۳ نظر:

  1. فانوس نگاهت را بر شانه ام بیاویز

    لیلا جان سلام
    بسیار زیبا می نویسی هر روز بهتر از روز قبل.
    در مقابل این همه احساس چی میشه گفت!

    پاسخ دادنحذف
  2. سلام عالی می نویسی لذت بردم از شعرت خیلی با احساس هستی

    پاسخ دادنحذف

برایم بنویس