در گذر روز و شب
سه نوبت
خود را در آینه تکرار می کنم !
صبح
و لبخند می زنم که امروز دوستش نخواهم داشت !
ظهر
و بی تفاوت شانه بالا می اندازم که امروز دلتنگش نخواهم بود!
شب
و گریان خیره به عکسم می نگرم که فردا باز هم با همه ی وجود عاشقش خواهم بود!
لیلا هفتم خرداد ماه هشتاد و هشت
دو داستان
۶ سال قبل
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
برایم بنویس