تعجب نکن
اگر بیدار شدی
و مرا در آغوشت ندیدی
حیفم آمد طلوعت را ببینم
و در کنارت نباشم
از این پس
نیمه شب ها به ملاقاتت خواهم آمد
خوابت را تماشا می کنم
به نفس هایت گوش میدهم
پشت پلک هایت را می بوسم
باید اما بروم
تاب نمی آورم
بیداری بی تو را
اگر بیدار شدی
و مرا در آغوشت ندیدی
حیفم آمد طلوعت را ببینم
و در کنارت نباشم
از این پس
نیمه شب ها به ملاقاتت خواهم آمد
خوابت را تماشا می کنم
به نفس هایت گوش میدهم
پشت پلک هایت را می بوسم
باید اما بروم
تاب نمی آورم
بیداری بی تو را
لیلا
جمعه هفت فروردین هشتاد و هشت
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
پاسخ دادنحذفآیا کسی که این عاشقانه های زیبا و پر احساس را برایش می نویسید از آنها خبر دارد؟
پاسخ دادنحذفکاش قدرتان را بداند و حتما هم می داند که اینطور دوستش دارید
لیلای عزیزم&بسیار لطیف می نویسسی و کمی خاکستری& شاید هم به همین دلیل کشش دوباره خواندن را به همراه دارد.
پاسخ دادنحذفپیروز باشی
فیروزه
hanooz ham dar entekhabe sher ostad va maheri d
پاسخ دادنحذفdar 4 kalame -ziba -delneshin -asheghane va andaki bimani va sad albate sholevar konandeye hese hesadat piroozbashi o sarboland
yek dooste ghadimi o da e mi
چه حس غریبی داره اینجا.حس شبهای دلهره یا شاید آرامش،نمی دونم
پاسخ دادنحذفna-shenas ha daran ziad mishan
پاسخ دادنحذف;)
dige adat karde boodam be har rooz didane matlabe jadid
oomidvaram ke farda mesle emrooz nabashe
:)
neveshtehaiat kheili be delam mishine,ba inke ie ghame koocholo tooshe vali omido eshgho dar man zende mikone
پاسخ دادنحذف